ششم: امام هادي (ع) و نماز شب
قطب راوندي گفته در اخلاق و حالات حضرت امام هادي (ع) كه وقتي شب فرا ميرسد رو ميكرد به قبله و مشغول عبادت ميگشت و ساعتي از عبادت باز نميايستاد. و بر تن شريفش جبهايي بود از پشم و سجّادهاش بر حصيري بود و پيوسته لب مباركش در تسبيح ذكر خدا بود.
و همچنين آمده است چندين نوبت كه متوكّل ملعون افرادي را براي تفتيش و بازرسي به منزل آن حضرت فرستاد بود، مأموران متوكّل در هر دفعه كه وارد خانه ميشدند ميديدند كه اما بر روي سجّاده حصيرياش مشغول عبادت و نماز خواندن بود. و يا قرآن تلاوت ميكرد.
نماز شب امام هادى (ع) هنگام شب به درگاه خدا وى مىآورد و شب را با حالت خشوع، به ركوع و سجود سپرى مىكرد و بين پيشانى نورانىاش و زمين، جز سنگريزه و خاك حايلى وجود نداشت و پيوسته با خدايش در مناجات بود و عرض مىكرد: (اِلهى مُسيى ءٌ قَدْ وَرَدَ وَ فَقيرٌ قَدْ قَصَدَ...) پروردگارا! گنهكارى بر تو وارد شده و تهيدستى به تو روى آورده است؛ تلاشش را بىنتيجه مگردان و او را مورد عنايت و رحمت خويش قرار ده و از لغزشش در گذر.
هفتم: جواني كه با نماز قلبش منوّر بود
از حضرت امام صادق (ع) روايت شده كه روزي حضرت رسول اكرم (ص) به عنوان نماز صبح به مسجد تشريف بردند، بعد از نماز جواني را ديدند به نام (حارثة بن مالك) كه رنگي زرد و بدني ضعيف داشت، آنقدر بيخوابي كشيده و گريه كرده بود كه چشمهايش در حدقه فرو رفته بود.
حضرت به او نزديك شد و فرمود: «گونه صبح كردهاي و حالت چگونه است؟».
عرض كرد: «يا رسول الله صبح كردم در حاليكه يقين دارم».
حضرت با تعجّب فرمود: «هر چيزي علامتي دارد، علامت يقين شما چيست؟».
عرض كرد: «نشانه يقين من بيخوابي شبهاي من است كه بيدار ميمانم براي نماز و عبادت (هر شب را نماز برپا ميدارم) و روزهاي گرم روزه ميگيرم و دلم از دنيا روي گردانيده و به متاع دنيا كراهت ميورزم، يا رسول الله! يقين من، به مرتبهاي رسيده كه گويا ميبينم عرش خداوند را كه براي براي حساب در محشر نصب كردهاند و مردم محشور شده من نيز در ميان ايشان هستم و ميبينم اهل بهشت را كه متنعّم به انواع نعمتها هستند و بر كرسيها نشسته و با هم تعارف ميكنند. و همچنين ميبينم اهل جهنّم را كه در ميان جهنّم معذّبند و گويا در گوشم زفير آتش است.
حضرت به اصحاب فرمود: «اين بندهاي است كه خداوند دل او را به نور ايمان منّور گردانيده است». بعد فرمود «اي جوان به همين حال باش.»
عرض كرد: «يا رسول الله دعا كن كه خداوند متعال شهادت را نصيب من گرداند». حضرت دعا كرد و پس از چند روزي با جناب جعفر به جهاد رفت و بعد از نُه نفر شهيد شد.
هشتم: شب زنده داريهاي حضرت زينب (ع)
از برخي تاريخ نگاران ديگر نقل شده كه مينويسد: «تهجد و شب زندهداري زينب (ع) در تمام مدت عمرش، حتي شب يازدهم محرم، ترك نشد. از حضرت سجاد (ع) روايت شده كه فرمود: در آن شب عمهام زينب را ديدم در جامه نماز نشسته و مشغول عبادت است.
مرحوم بيرجندي در كبريت احمر ميگويد: از برخي مقاتل معتبر از امام سجاد (ع) نقل شده كه فرمود: عمهام زينب با تمام مصيبتهايي كه بر او وارد شده بود از كربلا تا شام هيچگاه نوافل خود را ترك نكرد.
نيز روايت كرده كه چون امام حسين (ع) براي وداع زينب آمد از جمله سخناني كه به او فرمود اين بود:
«يا اختاه! لا تنسيني في صلاه الليل». خواهر جان مرا در نماز شب فراموش نكن.
درباره شب عاشوراي زينب (ع) از كتاب مثيرالاحزان از فاطمه دختر امام حسين (ع) نقل شده كه درباره حضرت زينب ميگويد:
«و اما عمتي زينب، فانها لم تزل قائمه في تلك الليله - اي عاشره من المحرم- في محرابها تستغيث الي ربها، و ما هدأت لنا عين و لا سكنت لنا زفره».
و اما عمهام زينب، پس وي همچنان در آن شب در جايگاه عبادت خود ايستاده بود و به درگاه خداي تعالي استغاثه ميكرد، و در آن شب چشم هيچ يك از ما به خواب نرفت و صداي ناله ما قطع نشد».
- حضرت زينب (س) در عبادت، شبيه مادرش حضرت فاطمه (س) بود، شبها با تلاوت قرآن و نماز شب سير ميكرد و نماز شب آن حضرت هيچگاه ترك نشد؛ حتي در شب يازدهم محرم نماز شب را خواند. امام سجاد (ع) فرموده: «رأيتها تلك الليله تصلي من جلوس».
ديدم زينب (س) آن شب (شب يازدهم محرم) نشسته نماز ميخواند. و نيز ميفرمايد: «ان عمتي زينب مع تلك المصائب و المحن النازله بها في طريقنا الي الشام ما تركت نوافلها الليليه».
عمهام زينب با آن آزارها و اندوهها كه به او رسيد، در راه ما به سوي شام نافلههاي شب را ترك نكرد. و نيز ميفرمايد: «ان عمتي زينب (س) كانت تؤدي صلواتها من قيام الفرائض و النوافل عند سيرالقوم بنا من الكوفه اليالشام و في بعض المنازل كانت تصلي من جلوس فسألتها عن سبب ذلك، فقالت».
«اصلي من جلوس لشده الجوع والضعف منذ ثلاث ليال، لانها كانت تقسم ما يصيبها من الطعام علي الاطفال لان القوم كانوا يدفعون لكل واحد منا رغيفا واحدا من الخبز فياليوم والليله».
عمهام زينب هنگامي كه لشگر، ما را از كوفه به شام ميبرد نمازهاي واجب و مستحب خود را ايستاده بجا ميآورد و در برخي منازل نشسته نماز ميخواند، سبب و علت آن را از او پرسيدم، گفت: نشسته نماز ميخوانم چون سه شب است بسيار گرسنه بوده و ضعف و سستي مرا در برگرفته، براي اينكه آنچه از طعام و خوراك به او ميرسيد ميان كودكان قسمت مينمود. چون لشگر به هر يك از ما در روز و شب يك گرده نان ميداد.
فاطمه دختر امام حسين (ع) نيز ميگويد: عمهام زينب در شب دهم محرم (شب عاشورا) همه شب را در محراب و جايگاه نمازش ايستاده و استغاثه ميكرد و از پروردگار كمك و ياري ميخواست كه بر اثر آه و ناله او هيچيك از ما نخوابيديم.
گفتهاند كه امام حسين (ع) در آخرين وداع به خواهرش زينب (س) فرمود: «يا اختاه لاتنسيني في نافله الليل».
اي خواهر، مرادر نافله شب فراموش نكن. از دعايي كه از زينب (س) به يادگار مانده است ميتواند دريافت كه درياي دل او چه امواج مصيتبي را تحمل كرده است؛ و كوهسار ارادة پولادين او در برابر چه توفانهاي كوبندهاي ايستاده است. با خداي خود ميگويد: «يا عماد من لا عمادله و يا سند من لاسند له يا من سجد لك سواد الليل و بياض النهار و شعاع الشمس و خفيف الشجر و اوي الماء يا الله يا الله يا الله».
اي پناهگاه كسي كه جز تو پناهي ندارد. اي تكيهگاه كسي كه جز تو پشتوانهاي نميشناسد اي خدايي كه سياهي شب و سپيدي روز و روشنايي خورشيد و صداي آرام درخت و آب براي تو سجده ميكنند. اي خدا! اي خدا! اي خدا!.
<-PollName->
<-PollItems->